هه


بچـــه کـــه بـــاشی

از “نقـــاشی”هـــایتـــ هـــم

مــی‌ تــواننــد بـــه روحیـــاتــ و درونیـــاتتــ پی ببــرنـــد ،

بـــزرگ کـــه مــی‌ شـــوی

از حــرفهـــایتـــ هـــم نمــی‌ فهمنـــد تـــوی دلتــ چـــه خبـــر استــ

+ تاريخ چهارشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۲ساعت 1:21 نويسنده ... |
ey kash az to mikhondam ey kash lahzeham boye toro dasht ey kash ey kash

eshghat eshghe doniyame eshghat shoghe fardame

ey kash gham toye ghalbam nemizasht ey kash

ey vay ghalbam bi tabe ey vay chesham bi khabe kash ba man bodi harshab harja mahtab mahtabe

cheshmat cheshmeye noran cheshmat masto maghroran

ghalbet ey kash shoro hale ghalbamo dasht ey kash

bargard bi to geryonam bargard ba to mimonam

bargard ey kash on negat tanham nemizasht

eyyyyyyyyyyyyyy vay ghalbam bi tabe

eyyyyyyyyyy vay cheshmam bikhabe

kash ba man bodi harshab harja mahtab mahtabeeeeeeeeeeeeeeeeeeee

+ تاريخ یکشنبه سیزدهم مرداد ۱۳۹۲ساعت 18:19 نويسنده ... |
سلام

الان که دارم این مطلب و میزارم مسته مستم و تصمیم گرفتم که از این وبلاگ لعنتی براای همیشه خداحافظی کنم

از شرم راحت شدین 

این اهنگم احساس واقعی من البته کاملش

یه نکته دیگه من اولین تجربه ی گریه واقعیم با این اهنگ بوده اونم برای یه کثافت ندا

بای

+ تاريخ شنبه هشتم تیر ۱۳۹۲ساعت 3:15 نويسنده ... |

تو بودی که فکر میکردی اگه بری من میمیرم وقتی که بر میگردی دوباره جون میگیرم

تو بودی که فکر میکردی نمیشه بی تو سر کرد برای قصه یه عشق باید تورو خبر کرد

تو اشتباه میکردی فکر کردی برمیگردی؟

تو یار ما نبودی تو باختی که نموندی

تو بودی که فکر نکردییییییی!!

(منم خدایییییی دااااااارم)

تموم میشه یروزییییییییی!!

لحظه یه انتظاررررم

تو یار ما نبودی تو باختی که نموندی

+ تاريخ سه شنبه بیست و هشتم خرداد ۱۳۹۲ساعت 3:39 نويسنده ... |
سلام  خوبین ؟

من دوباره برگشتم اما این بار مقاوم تر از قبل شدم

 

همیشه از یه جایی شروع میشه وهمیشه به یه جایی ختم...

هیچوقت فکر همچین لحظاتی رو نمیکردم که بخوام اینجوری ازت جدا بشم..!!

                 روزگار اما وفاباما نداشت      طاقت خوشبختی مارانداشت

    پیش پای عشق ما سنگی گذاشت     بی گمان از مرگ ما پروانداشت

و همون شعریه که واست تمامشو خط به خط و واژه به واژه دکلمه کردم

                    روزگارت بر مراد      روزهایت شاد شاد

بله دیگه مریم دست به فراموشی داد منم سعی میکنم فراموشش کنم

مریم خانم گل امیدوارم اگه بدی کردم حلالم کنی...

-------------------------------------------------------------

وشما نداجوووووووون تبریک میگم امیدوارم خوشبخت بشی با شوهر گلت

بووووووووووس

+ تاريخ یکشنبه بیست و ششم خرداد ۱۳۹۲ساعت 13:48 نويسنده ... |

کنارم هستی و اما دلم تنگ میشه هر لحظه

خودت میدونی عادت نیست فقط دوست داشتنه محضه

کنارم هستی و باز هم بهونه هامو میگیرم

میگم وای چقدر سرده میام دستاتو میگیرم

یه وقت تنها نری جایی که از تنهایی میمیرم

از اینجا تا دم در هم بری دلشوره میگیرم

فقط تو فکر این عشقم تو فکر بودن با هم

محاله پیش من باشی برم سرگرم کاری شم

میدونم که یه وقت هایی دلت میگیره از کارم

روزایی که حواسم نیست بگم خیلی دوست دارم

تو هم مثل منی انگار از این دلتنگی ها داری
تو هم از بس منو میخوای یه جورایی خودآزاری

کنارم هستی و انگار همین نزدیکیاست دریا

مگه موهاتو وا کردی که موجش اومده اینجا

قشنگه ردپای عشق بیاد بی چتر زیر برف

اگه حاله منو داری می فهمی یعنی چی این حرف...

+ تاريخ شنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۲ساعت 21:55 نويسنده ... |

سلام

مریم جان من از خیلی وقته میدونستم تو نفیسه رو دیدی و باهاش رفتی بیرون و از

طریق اون با فرزانه اشنا شدی ومیدونم فرزانه هم دیگه با هانیه نیست میدونم دیگه

با اون دوتای ولی...انقدر صبر کردم تاخودت بهم بگی اما بازم تو نگفتی خودم ازت

پرسیدم...

مریم من انقدر جرات داشتم و انقد مرد بودم که وقتی پیشه ندا بودم ز زدی برداشتم و

همون شب بهت گفتم من پیش ندا بودم

ولی تو بعد از چند ماه هنوز هم نمیخواستی بهم بگی مریم جان برو الهی خوش

بخت بشی

منم تورو واسه همیشه از تو ذهنم و گوشیم پاک میکنم اما من نمیبخشمت نه به

خاطر خیانت نه اصلا فقط به خاطر دروغ  گفتنات نمیبخشمت شاید الان تو دلت بگی

برو بابا تو کی هستی که بخوای ببخشی ولی منم یه بنده خدا هستم درسته خیلی

بدم خیلی کثیفم ولی خدا به حرفام گوش میده بای برای همیشه

+ تاريخ شنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۲ساعت 18:13 نويسنده ... |

من عاشق اون نگاه مهربونوووووووووو زیبای تو اممممممممم

دیونه ی چشمای روشنوووووووووووو فریبای تو امممممممممم

وقتی توی چشام نگاه میکنیوووووووووو دروغ میگی

حس میکنم من عاااااااااااشق همین دروغای تو امممممممممم

لیلی تو غصه تویییییییییی مجنون دیونه منمممممممممم

شیرین رویا تویییییییییی فرهاد بی خونه منممممممممم

اونی که میمونه تویییییییییی راهی ویرووووووووووونه منم

اونی که میخنده توییییییییییی اونی که دلش خونه منممممممم

نزار بدون تو دلم از همه چی خسته بشه

نزار بدون تو چشای باز من بسته بشه

نزار صدای قلبی که داره واسه تو میزنهههههههههههههه

با رفتن تو کم بشه ارومووووووووووووو اهسته بشه

تو میتونی با موندنت یخ دلمو اب کنی

میتونی اشکاتو تو چشام واسه همیشه خواب کنی

تو میتونی بزاری من دوباره زندگی کنم

یا اینکه با نبودنت زندگیمو خراب کنی

لیلی تو غصه تویییییییییییی مجنون دیونه منممممممممممم

شیرین رویا توییییییییییی فرهاد بی خونه منممممممممممم

اونی که میمونه توییییییییییی راهیه ویرونه منمممممممممم

اونی که میخنده توییییییییییی اونی که دلش خونه منمممممممممم

لیلی تو غصه توییییییییی مجنون دیونه منم

شیرین رویا تویی فرهااااااااااااااد بی خونه منم

اونی که میمونه توییییییییییییییی راهی ویرونه منممممممممم

اونی که میخنده توییییییییییی اونکه دلش خونه منمممممممممم

من عاشق نگاه مهربونو زیبای توام

دیونه ی چشمای روشنو فریبای توام

 
وقتی توی چشام نگاه میکنیو دروغ میگی

حس میکنم من عاشق همین دروغای تو ام
حس میکنم من عاشق همین دروغای تو ام
حس میکنم من عاشق همین دروغای تو ام
حس میکنم من عاشق همین دروغای تو ام

+ تاريخ شنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۲ساعت 1:52 نويسنده ... |
آن زمانها کز نگاه خسته مرغان دريايي
 
وز سکوت ظلمت شبهاي تنهايي
و هنگامي که بي او جان من چون موجي از اندوه ميشد
قطره اشکي دواي درد من بود
اين زمان آن اشک هم پايان گرفته
وان دواي درد بي درمان هم
ماتمي ديگر گرفته
آسمان ميگريد امشب
 
ساز من مينالد امشب
او خبر دارد که ديگر اشک من ماتم گرفته
او خبر دارد که ديگر ناله ام پايان گرفته
 
او خبر دارد که ديگر ناله ام پايان گرفته
+ تاريخ شنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۲ساعت 1:49 نويسنده ... |
تا در این دهر دیده کردم باز گل غم در دلم شکفت به ناز بر لبم تا که خنده پیدا شد
 
گل او هم به خنده ای وا شد هر چه بر من زمانه می ازود گل غم را از آن نصیبی بود
 
همچو جان در میان سینه نشست رشته عمر ما به هم پیوست چون بهار جوانیم
 
پژمرد گفتم این گل ز غصه خواهد مرد یا دلم را چو روزگار شکستی هست می کنم
 
چون درون سینه نگاه آه از این بخت بد چه بینم آه گل غم مست جلوه خویش است
 
هر نفس تازه روتر از پیش است زندگی تنگنای ماتم بود گل گلزار او همین غم بود او
 
گلی را به سینه من کاشت که بهارش خزان نخواهد داشت
+ تاريخ شنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۲ساعت 1:44 نويسنده ... |
چشماي بيقرارت هنوزم دارن باهام حرف ميزنن.......حالا
 
چطور بگم تنهام؟؟چطور بگم تو نيستي؟؟چطور بگم با من
نيستي؟؟ آره! خودت ميدوني....ميدوني كه هميشه با
مني....ميدوني كه تو،توي لحظه لحظه هاي من جاري
 
هستي....آخه...تو،توي قلب مني...آره! تو قلب
من....براي همينه كه هميشه با مني.. . براي همينه كه
 
حتي يه لحظه هم ازم دور نيستي...براي همينه كه
ميتونم دوريت رو تحمل كنم...آخه هر وقت دلم برات تنگ
 
ميشه...هر وقت حس ميكنم ديگه طاقت ندارم....ديگه
نميتونم تحمل كنم...دستامو ميذارم رو صورتم و يه نفس
 
عميق ميكشم....دستامو كه بو ميكنم مست
ميشم...مست از عطرت. صداي مهربونت رو
 
ميشنوم ...و آخر همه ی اينا...به يه چيز ميرسم.....به
عشق و به تو.....آره...به تو....اونوقت دلتنگيم بر طرف
 
ميشه...اونوقت تو رو نزديكتر از هميشه حس
ميكنم....اونوقت ديگه تنها نيستم

حالا من اين تنهايي رو خيلي خيلي دوسش دارم.. به اين
 
تنهايي دل بستم...حالا ميدونم كه اين تنهايي خالي
نيست...پر از ياد عشقه... پر از اشكهاي گرم عاشقونه هست...
+ تاريخ شنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۲ساعت 1:42 نويسنده ... |
 
خداحافظ برو عشقم برو که وقت پروازه
برو که ديدن اشکات منو به گريه ميندازه
نگاه کن آخر راهم نگاه کن آخر جادست
نميشه بعد تو بوسيد نميشه بعد تو دل بست
منو تنها بذار اينجا تو اين روزاي بي لبخند
که بايد بي تو پرپرشه که بايد از نگات دل کند
حلالم کن اگه ميري اگه دوري اگه دورم
اگه با گريه ميخندم حلالم کن که مجبورم
نگو عادت کنم بي تو که ميدوني نميتونم
که ميدوني نفسهامو به ديدار تو مديونم
فداي عطر آغوشت برو که وقت پروازه
برو که بدرقه داره منو به گريه ميندازه
برو عشقم خداحافظ برو تو گريه حلالم کن
خداحافظ برو اما حلالم کن حلالم كن
+ تاريخ شنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۲ساعت 1:40 نويسنده ... |
 
باز شب شد چقدر تنهايم گفته بودي كه شبي مي آيم

باز شب شد و از پنجره ام همچنان راه تو را مي پايم

كنج اين پنجره ها شب همه شب منم و گريه و هاي و هايم

پشت اين پنجره ها تا به سحر پنجه بر پيكر شب مي سايم

نكند بيهوده عمر خود را پشت اين پنجره مي فرسايم

نكند بيهوده تكرار شود قصه ي چشم به راهي هايم

باز چون ديشب و شب هاي دگر مي روم پنجره را بگشايم

باز شب شد شب و از پنجره ام همچنان راه تو را مي پايم...
+ تاريخ شنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۲ساعت 1:39 نويسنده ... |
 
روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت
زیر باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت


چه تفاوت که چه خورده است غم دل یا سم
آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت


روز میلاد ، همان روز که عاشق شده بود
مرگ با لحظه ی میلاد برابر شد و رفت


او کسی بود که از غرق شدن می ترسید
عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت


هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد
پسری ساده که یک روز کبوتر شد و رفت

+ تاريخ شنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۲ساعت 1:37 نويسنده ... |
 

زمان می گذرد و در انتهای راه می فهمی چقدر حرف نگفته دردل باقی ماند

حرفهایی که می توانست راهی به سوی عشق باشد

حرفهای نا تمامی که در کوچه های بن بست زندگی اسیرند

ناگهان لحظه غربت می رسد و تو در میابی که چقدر زود دیر شده

به تکاپو می افتی ....در غربت بیابان و در کوچ شبانه پرستوها

در لحظه وصال موج و ساحل دنبال عشق می گردیژ

دیر شده خیلی دیر

هر روز دوست داشتن را به فردا می انداختی و حالا می بینی دیگر فردایی وجود ندارد

سالها چشمت را به رویش بسته بودی و نمی دانستی

و یا شاید نمی فهمیدی

امروز حقیقت را باور می کنی....

اما افسوس که زودتر از آنچه فکر می کردی دیر شده

+ تاريخ شنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۲ساعت 1:36 نويسنده ... |
 
 
بعد از مرگم مرا در دورترین غروب خاطراتت هم نخواهی دید...

منی را که هر نفس با یادت اندیشیدم

و هر لحظه بی آنکه تو بدانی

برایت آرزوی بهترین ها را کردم...

بعد از مرگم نامم را در ذهنت تداعی نخواهی کرد..

.نامی که برایت بیگانه بود اما در کنارت بود...

.بی آنکه خود خواهان آن باشی...

بعد از مرگم چشمانم را روی کاغذ نخواهی کشید...

چشمانی که همواره به خاطر غم ها و شادی هایت بارانی بود و می درخشید

هنگام دیدن چشمانت....

بعد از مرگم گرمای دستانم را حس نخواهی کرد..

.دستانی که روز وشب رو به آسمان برای لبخندت دعا می کردند...

بعد از مرگم صدایم را نخواهی شنید....

صدایی که گرچه از غم پر بود اما شنیده می شد

تا بگوید

:"دوستت دارم"

بعد از مرگم خوابم را نخواهی دید....

خوابی که شاید دیدنش برای من آرزویم بود

و امید چشم بر هم گذاشتنم....

بعد از مرگم رد پایم را پیدا نخواهی کرد...

رد پایی که همواره سکوت شب را می شکست

تا مطمئن شود تو در آرامش خواهی بود....

بعد از مرگم باغچه ی گل های رزم را نخواهی دید...

.باغچه ی گل رزی که هر روز مزین کننده ی گلدان اتاقت بود...

بعد از مرگم نامه های ناتمامم را نخواهی خواند...

.نامه هایی که سراسر شوق از تو نوشتن بود...

بعد از مرگم تو حتی قبرم را نخواهی شناخت...

.تویی که حتی روی قبرم از تو نوشتم...

.نوشتم:"دوستت دارم"

و

نوشتم:"تو نیز دوستم بدار"

بعد از مرگم تو در بی خبری خواهی بود....

روزی به خاک بر می گردم

سال هاست مرده ام و فراموش شده ام...

روزی که ره گذری غریبه

گردنبندی روی زمین پیدا خواهد کرد که نام تو روی آن حک شده است...

ناگزیر گردنبند را خاک خواهد کرد...

قبر را روی آن قرار خواهد داد...

روی تپه ای که دور از شهر است

و تو حتی در خیالت هم آن تپه را تصور نخواهی کرد...

آن روز هوا بارانی ست و من می ترسم

که مبادا تو در جایی باشی که خیس شوی و چتری در دستانت نباشد...

.من که به باران و خیس شدن از آن عادت کرده ام... .

به راستی بعد از مرگم فراموش خواهم شد...

بعد از مرگم چه کسی

فانوس به دست بر سر قبرم برایم فاتحه می خواند؟


بعد از مرگم چه کسی

با اشک چشمانش غبار بر قبرم را می شوید؟

بعد از مرگم چه کسی

گیتار به دست آوازه رفتنم را می خواند؟

بعد از مرگم چه کسی

برای نبودنم بی تاب و نا آرام میشود؟

بعد از مرگم چه کسی

به یاده سوختن دلم لحظه ای یاد می کند مرا؟

بعد از مرگم چه کسی … ؟!

+ تاريخ شنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۲ساعت 1:34 نويسنده ... |
 
 
هرگز فراموش نمي کنم سخناني را که از چشمان تو شنيدم

مي گويند چشمها هرگز دروغ نمي گويند

اما من شيرين ترين دروغ ها را از چشمان تو شنيدم

آن هنگام که مي گفتند:دوستت دارم...............
+ تاريخ شنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۲ساعت 1:32 نويسنده ... |

تنهاییم عالمی داره..به خصوص وقتی که همه دورتن اما باز تو تنهایی...


چقد جالبه که ما آدما از همه کسای که درو و برمونن چشم امیدمون فقط به چند نفر یا شایدم یه نفره...


چند نفر(یا نفری)که بودنشون واسه ما مثل داشتن همه دنیاست و نبودنشون پایان زندگی و همه آرزوها...


با این وضع واقعا تنهایی یعنی چی؟؟ به چی مگن تنهایی و به کی میگن تنها؟؟؟


ما که هیچ کدوم تنها نیستیم و همیشه اطرافمون شلوغه اما همیشه تو دلمون تنهایم...


توی درونمون دنبال کی و چی هستیم که با وجود حضور خیلی ها باز احساس تنهایی میکنیم؟؟


این احسای گنگ تنها بودن از کجا میاد؟

+ تاريخ شنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۲ساعت 1:26 نويسنده ... |
در آن هنگام که می گردد نفس در سینه ها خاموش

نمی خواهم کسی از مردن من با خبر گردد

نمی خواهم پدر برهم نهد چشمان بازم را

نمی خواهم که مادر سختی جان کندنم بیند

ولی ای دوست

اگر روزی رفیقی مهربان آمد

زتو پرسید فلانی کو...؟؟!

بگو در سنگر ناکامی و حسرت بسی جان داد

ولی تا لحظه آخر چنین می گفت:

امید من .............بود

+ تاريخ شنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۲ساعت 1:21 نويسنده ... |

بـــــــــــــــی تو یک روز در این فاصلــــــــــــــــه ها خواهم مرد

مثــــــــــــل یک بیت ته قافیــــــــــــــــــــــــــــه ها خواهم مرد

تــــــــــــــــو که رفتی همه ثانیه ها سایــــــــــــــــــــــه شدند

ســـــــــــایه در ســــــــــایه آن ثانیـــــــــــــه ها خواهم مـــــرد

+ تاريخ شنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۲ساعت 1:17 نويسنده ... |

نمی دانم چرا اينگونه است؟


وقتی نگاه عاشق کسی به توستـ


می بينی اما

دلت بسته به مهر دیگری استـ

اعتنا می گذریـ


و عاشقانه به کسی می نگریـ


که دلش پيش تو نيست...

+ تاريخ شنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۲ساعت 1:12 نويسنده ... |
 
 
...پــــــــــایان راه کاملاً پیداست!

می دهــــــــــــــــــــــــــــم قابش کنند

کنایه هــــــــــــــــــــــایت را به رسم یادگاری.

و به همــــــــــــــــــــــــــــــــــــــان دیوار میاویزمش!

جای همان دستخط تماشائی..................... خداحافظ

ای كاش آشنائیها نبود یا به دنبالش جـــــــــــــــــــدائی ها نبود

+ تاريخ شنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۲ساعت 1:2 نويسنده ... |

مي روم از رفتــن من شاد باش … از عذاب ديـــــدنم آزادباش

گر چه تو تنها تر از من مي روي … آرزو دارم ولي عاشق شوي

آرزو دارم بفــــــــهمـــــي درد را … تلخـي بر خوردهاي سرد را

+ تاريخ شنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۲ساعت 1:1 نويسنده ... |

یــــــــــــــــــــــــــــــادته روز اول بهت گفتم میخوام با یه دروغ بزرگ حرفامو شروع

کنم؟ تو اخم کردی ، گفتم : دوستــــــــــــــــت نداااااارم! بعد هردو تامون زدیم زیر

خنـــــــــــــــده ... اما دیروز گفتی که میخوای با یه دروغ بزرگ خداحافظی کنی و بعد

فریاد زدی : دوستت دارم!!! هر دومون بغض کردیم و تو رفتــــــــــــــــی برای

همیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه

+ تاريخ شنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۲ساعت 1:0 نويسنده ... |

دلـــــــــــــــــم گرفته بازم ...

هوای گریـــــــــــــــــــــــــه دارم...

تو این شــــــــــــــــــــــــــبه لعنتی ...

بد جــــــــــــور گرفتـــــــــه حالـــــــــــــم...

بـــــــــــــــــــــــــــــازم اومده یـــــــــــــــــادم...

بــــــــــــــــــــــــــــــــــازم رفتــم ز یــــــــــــــــادش...

بـــــــازم یــــــــــــــــــــکیـ اومد نزاشت بمونم با عشق...

+ تاريخ شنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۲ساعت 0:56 نويسنده ... |

 

غـروبـــــــــــا میون هــفته بر سـر قـبر یه عاشـق


یــــــــه جوون مـیاد مـیزاره گـــــــلای سـرخ شـقایـق


بی صـــــــــدا میشکنه بغضــــش روی سـنـگ قبـر دلدار


اشک میـــــــــــــریزه از دو چـشـمش مثل بارون وقت دیدار


زیر لــــــــــب با گـریه مـیگه : مـهـربونم بی وفایـی

رفتــی و نیـسـتی بدونی چـه جـگر سـوزه جـدایی


آخه من تو رو می خواستم اون نجـیـب خوب و پاک


اون صـــــدای مهـربون ، نه سـکــوت ســرد خــاک


تویـــــــــــی که نـــــــــگاه پاکت مـرهـم زخـم دلــــم بـود

دیدنـــــــــــــــت حــــــــتی یه لـحــظه راه حـل مشکـلـم بود


تو که ریــــــــــــــــــــشه کردی بـا مــــــن، توی خـاک بی قراری


تو که گفتـــــــــــــــــــی با جـدایــــــــی هـیــــــــچ مـیونه ای نداری


پس چــــــرا تنهام گذاشــــتی توی این فـصل ســیاهی

تو عــــــــــزیـزترینی اما یه رفیـــــــــــــق نــیـمه راهــی


داغ رفتنـــــــت عـزیــــــــــــزم خط کـشـیـد رو بـودن مـن

رفتی و دیگـــــــــه چــــــه فایده نالــــه و ضـجـّه و شیـون


تو ســـــــفر کردی به خـورشـید ،رفتی اونور دقایق

منـو جا گذاشــــــــــــتی اینجا با دلی خـســته و عاشـق

نمـیـخـوام بـــــــــی تو بمــــــــــــونم ، بی تـو زندگی حرومــه


تو که پیــــــــــــــــــــــــش من نبـاشـی ، هـمـه چـی برام تمـومه


عاشـق خـــــــسـته و تنها سـر گـذاشـت رو خاک نمناک


گفت جگر گـوشـه ی عـشـقو دادمـش دسـت توای خاک


نزاری تنــــــــــها بمونــه ، هــمـدم چـشـم سـیـاش باش


شونه کن مـــــــــوهاشو آروم ، شـبا قصـه گو بـراش باش


اون جـــــــــوون داغ دیــــــده با دلـی شـکـسـته از غـم

و غـــــــــــــــــــــــــــروب با اون غـرورش نتونسـت دووم بـیـــاره


پاکشـــــــــــــــیـداز آســــــــــــمـون و جاشـــو داد به یـک سـتاره


بوســـــــــــــــه زد رو خـــــــــــاک یار و دور شــــد آهسـته و کم کم



ولـــی چند قدم که دور شد دوباره گـریه رو سـر داد


روشــــــــــــــو بـــــــــــــــــــــر گــردونـــد و داد زد


بــــــــــــــــــه خـدا نـمــیــــــــــــــــــــــــری از یاد

+ تاريخ شنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۲ساعت 0:53 نويسنده ... |
دَستـــ ـایِ مَنـ سـَـرد ِ ،یعنی که منـ تنهـــ ــامـ

یعنـــی اَزَتــــ دورم ،یَعنــــی تورو میــــخوامـ


دَستـــ ـایِ مَنـ سـَـرد ِ، یعنی که دلتنــــ ــگمـ


یعنــــی برایِ تــو ،با گِریــ ــه میجَنگــَــمـ


دَستــــ ـایِ مَنـ سَـــرد ِ، یعنی که دِل کَنــدی


یعنـــی کهِ غَمگینـَـــمـ ،امــا تو میخَنـــــ ــدی


دَستـــ ـایِ مَنـ سَـــرد ِ، یعنــــی که پُر دَردمـ


یعنـــی دِلــَـ ـم میخــواد، پیش ِ تو بَرگـــردمـ

+ تاريخ شنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۲ساعت 0:49 نويسنده ... |
 
سر رو شونه هات ميزارم
تا كه گريمون بگيره
نميخواستم كه برنجي
نميخواستم كه ببيني
گريه هاي بي صدامو
اشكاي بي انتهامو
دونه دونه پس ميگيرم
با تو من نفس مي گيرم
+ تاريخ شنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۲ساعت 0:47 نويسنده ... |

بااشک،تمام کوچه راترکردم

رفتیو ندیدی که چه محشرکردم

دیشب که سکوت خانه دق مرگم کرد

دلبستگی ام رابه توباورکردم

+ تاريخ شنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۲ساعت 0:45 نويسنده ... |

قـــــــــــــــــدیما میگفتنـ...


عشـــــــــــــق گذشتنـ از مــــــــرز وجوده...


مــــــــرگ پایانـ راه قصه بوده...


حــــــــالا...


چـــــــــقدر پایانـ واســــــه عشقـ وجود داره...


پــــــــــولـ... مــــنیت... و عشـــــــقـ های دیگه...

+ تاريخ شنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۲ساعت 0:37 نويسنده ... |